....

درخواست حذف این مطلب
سلام سید طاها
امیدوارم ح خوب باشه...
آقا طاها...من دنبال ی چیزی بودم که نمیدونستم چیه...
من دنبال ی چیزی بودم....و ننیدونستم چیه.. ..
میخواستم تو وجود شما پیداش کنم....
میبینمش...ولی درکش نمیکنم سید....
میبینمش ولی چشمامو روش بستم و خودمو گول میزنم...
میبینمش اما....نمیخوام بفهمم و قبولش کنم...
خودمو محدود ...اشتباه محض....از گذشته ام درس نمیگیرم!
سید طاها...حس میکنم بار ها رو بارها باید بخونمش...بارها و بارها باید غرق خوندنش شم....
هم اون نوشته ها رو...
هم قران...هم نهج البلاغه....
لازم دارم این شروط ذهنی رو بشکنم...
لازم دارم مثل یک غیر مسلملن با دینم رفتار کنم تا ضعف های وجودیم رو بیشتر بشناسم...و چی بهتر کار تشکیلاتی ک حس درش یاد گرفتم...
سید نشانه تو بی نشانیه ....
نشانه تو بی نشانی....
نشانه تو بی نشانی...
نشانه تو خطبه نهج البلاغه هست ...
راه تو راه نجات از ا ا مانه طاها...
بنده هایی که گمنام هستن...بی نام و نشونن...
از ا ا مان نجات پیدا میکنن...
فهمیدم سید...
بی نشان....
نه بی نشان جسم ...و نام....
نه بی نشانی بدن و پیکر تو ....
بلکه چیزی ک رفتار تو فریادش میکنه ...
بی نشانی که علی ع میگه...
بی نشانی که حرف توهه.عمل توهه.
و من معلوم نیست کجا دارم دنبال نشان میگردم....
معلوم نیست....
نشان تو بی نشانیه ...
بی نشانی...
بی نشانی رفتار....
بی نشانی....
بی نشانی فاطمه ا هرا....
سید...
تا کی گناه...
ب کجا....
برای چی...
فرصت ها برنمیگردن...
کل زندگیم بره اگه فرصت رفت...
باید سرعت داشت...
قافله حسینی منتر ی نمیمونه...
تو ن برگشتن...
ولی اونا کجا و کربلا کجا...
اره سید...
فهمیدم...
فهمیدم...
قسم به نشان بی نشانی...
قسم ب محاسن ب خون سر خضاب شده...
قسم به یا کبود...
قسم به کبودی یاس....

خسته ام از این نفس سرکش...
به نشان بی نشانه ها نشانی یابم...
قطره شرمی بر پیشانی روزگار...
اشک اندوه پسر فاطمه...